p25

ویو هانا
-ببخشید نفسم کارام یکم طول کشید
+هوفف چرا گوشیتو جواب نمیدادی؟
-سایلنت بود متاسفام نگرانت کردم
+آخرین بارت باشه ها
-چشم مادمازل
به سمت بالا توی اتاق خواب حرکت کردم اونم پشت سرم اومد داخل
شروع کرد به درآوردن لباساش همون جور که داشت کتشو در نیآورد گفت:
-آهههه همه بازوهام گرفته
+میخای برات ماساژ بدم؟
-نمیخاد ملکم دستاشو خسته کنه
+بیا اینجا دیوونه
همه لباساشو کندو با با##کسر اومد روی تخت
به پشت دراز کشید و روی یه طرف صورتش خوابید
+من برم روغنو بیارم
-اوهوم
رفتم روغنو از داخل کمد بردارم که دیدم همه لباساشو ریخته روی زمین
+این چه وضعشه مردددد
-چی شده خانومم
+لباساتو می‌کنی بزار سر جاش خبب
-خسته بودم عشقم
+همش با خسته بودم خسته بودم بهانه بیار
-کمتر غر بزن زن بیا شوهرتو بمال
+هعی خدایا منو از دست این مرد منحرف نجات بده
-من کجام منحرفه من فقط گفتم بمال خودت منحرف شدی
+ایششش
-بیا بیا کمتر حرص بخوررر
رفتم روی تخت نشستم روغنو ریختم کف دستم
محکم زدم روی شونه هاش
-اخخخ
+حقته
-تو که منو کشتی زن
-هیش حرف نباشه
هر دوتا دستمو گذاشتم روی شونه هاشو شروع کردم به مالش
-آخیششش
+جونگکوک؟
-جان
+نیم ساعت پیش قبل اومدنت تو اتاق بچه ها بودم
-خب؟
+دیدم جین وو بیداره ینی بچم اصن نمیتونست بخوابه
-چی؟چرا؟
+بهم گفت چون می‌ترسه،گفتم از چی میترسی گفت نمیخام راجبش حرف بزنم
-خب شاید خابش نمیومد یا بازم تو تلویزیون اتفاقی فیلم ترسناک دیده
+اما وقتی توی بغل من بود به دقیقه نکشید که خوابش برد
-یعنی چی می‌تونه باشه؟
+منم نمیدونم
بعد اینکه ماساژش دادم پاشد که بره حموم
-تو نمیای؟
+برو بینم
-معاملمونو انجام ندادیماا
+میخواستی زودتر بیای
-پاشو بینم
یهو منو بلند کرد برد توی حموم و....

اینجا هاشو نمیتونم بنویسم ویسگون گیر میده
دیدگاه ها (۱۵)

P26

P27

P24

P23

part.14.من رفتم دوش بگیرم چون لباس نداشتم باید صبر می کردم ...

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۴۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط